خاطرات من
۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark بهمن ۳۰م, ۱۳۸۷

این‌جا بود که دیدم سیروس عزیز به ما عنایت کرده و از ما هم خواسته که خاطرات سی سالگیمان از انقلاب را به رشته‌ی تحریر در بیاوریم. البته این هم از همان بازیهای وبلاگی بوده که خیلی دیر من متوجه اش شدم و کمتر کسی هست که بداند که چه قدر من تو این مسایل کندم. البته سیروس حتما سنش قد نمی‌دهد و گرنه ما خاطره که زیاد از انفلاب و قبل و بعدش داریم. مشکل ما هم این جاست که سن ما هم این‌قدر کهولت پیدا کرده که کمتر یاری می‌کند که بتوانیم چیزهایی هم که یادمان می‌آید را به رشته تحریر در بیاوریم. ولی یک چیزهایی هست که هر چه قدر هم که بچه باشی و یا هر چه قدر هم که سنی ازت گذشته باشد یادت نمی‌رود. یکی از انها بمبارانهای زمان جنگ هست. تا کی ما همه‌ی نقاشی‌هایمان بمب و موشک بود خدا می‌داند. تا کی هر موقع از خانه بیرون می‌آمدیم می‌بایست نگران یک حادثه‌ی ناگوار باشیم خدا می‌داند. از جنگ هر چی خاطره داشته باشیم مطمینا پیش آنهایی که خودشان رفتند و جنگ کردند کم می‌آوریم پس به اشاره‌ای بهش بسنده می‌کنم که مطمینم تو تاریخ شفاهی ملت ایران برای سالها این خاطره خواهد ماند.
از جنگ هم که بگذریم خاطره‌ی جوانمردی مردم آن موقع برایم هیچ موقع از یاد رفتنی نیست. نمی‌دانم چرا ولی آن موقع خیلی مردم مهربانتر بودند، مخصوصا با افراد مسن. چندین بار شده بود که برای رد شدن از خیابان کمک افراد پیر کرده بودم ولی یادمه که ماشینها تا یک آدم مسن می‌دیدند می‌ایستادند تا آن رد بشود، نه بوقی نه بد و بیراهی. فکر نمی‌کنم هم‌اکنون چنین رفتاری را از کسی مشاهده کنیم. زمانه عوض شده آقا.











یک پاسخ به “خاطرات من”

  1. سیروس می‌گوید :

    سلام اقا راست والله الان دیگه کسی به بزرگتر احترام نمیزاره مردم تغییر کرده رفتارشون بابام از دوستی های گذشته که با هم داشتن میگه چقدر مردم اون قدیما پاک تر بود ..
    مرسی که بازی رو ادامه دادی

    ReplyReply

    [پاسخ]

یک پاسخ بگذارید


© Copyright 2002-2010 Sheida.com , All rights reserved