خرداد ۱۹م, ۱۳۸۸
برای ملتی متاسفم که شرایط بسیار خطیرش را درک نمیکند
برای آن دختر و پسری متاسفم که انتخاباتی را که باعث میشود برای یک هفته هر کاری که در خیابان خواستند را بکنند دوست دارد و فرصتها را مغتنم نمیشمارند
برای آنهایی متاسفم که از حافظهی تاریخی حرف میزنند ولی مغزی برای چنین حافظهای ندارند.
برای همهی ایرانیانی متاسفم که بدون تعمیق در شرایط موجود سادهترین و آسانترین راهها را انتخاب میکنند.
برای آن هنرمندی متاسفم که ملت را دعوت به شرکت به انتخابات میکند و استدلالش اینه که وقتی ما عقب کشیدیم یک حزب دیگر برندهی انتخابات بوده
برای آن کسانی متاسفم که حتی کلمهای از ناهنجاریهایی که این به اصطلاح تظاهرات خیابانی به بار میآورد به زبان نمیآورند.
برای آن جوان ایرانی سرافکندهام که نتوانستیم تجربیات قبلیامان را بهش انتقال بدهیم و رستگاریاش را در سبز شدن در این انتخابات میداند.
برای کسانی متاسفم که تا انتخاباتی میشود یادشان میافتد ایرانیاند، ایرانی در کار هست، شاید بشود برایش کاری کرد.
برای آنهایی که تنها حزب باد هستند و هر وقت که اکثریت بگویند تحریم، تحریم میکنند، بگویند شرکت، شرکت میکنند، بگویند فلانی، فلانی را انتخاب میکنند.
برای پدرانی متاسفم که با پوست و خون خودشان دوران جنگ را حس کردهاند و لحظهای از خاطرات و خطرات آن موقع را به جوانانشان منتفل نمیکنند. شاید به خیالشان که زندگی مردشان خواهند ساخت و هر تجربهای را هر کس بباید آزمود. شاید هم از روی مهر است، مهری که نمیخواهد فرزندی سختیهای پدرانه را یاد بدارد.
برچسب : election, ملت, انتخابات, ایران, ایرانی, ایرانیان, اکثریت, برنده, تاریخ, تجربه, جنگ, جوانان, زندگی,
