بایگانی برای دستهبندی ‘ادبی’
۱ کامنت »
لینکک
دی ۲۱م, ۱۳۸۸
محلهی بی در و پیکری نبود. ولی هر از چند گاهی یک دزدکی پیدا میشد و به یکی از خانههای این محله سر میزد. اولهایش خیلی شرور نبود و به بردن چند تا چیز کوچیک موچیک قناعت میکرد ولی بعدها کم کمک به نوایی رسیده بود و با کامیون بار میآمد در خانهها را در میزد اگر جواب نمیدادی خودش در را باز میکرد و جنسهایت را بار کامیون میکرد و میبرد. یادمه خودم یک بار ازش پرسیدم چی کار میکنی، گفت فلانی دارد جابهجا میشود من دارم کمکش میدهم و بهم گفته که اسبابش را برایش ببرم خانهی جدیدش. اصلا قیافهاش به آدمهای پست نمیخورد. حتی اگر کمی باهاش هم حرف میزدی میدیدی که دل سادهای دارد. شاید هم راست میگفت و خودش از چیزی خبر نداشت. دزدی که میشد، آژان و آژان کشی بود که شروع میشد. در همهی خانهها را میزدند، بگو مامان یا بابایت بیایند دم در، آخر من دزد را دیدم ولی کسی حرفم را باور نمیکرد که. تا فیه خالدون خانوادهای که ازش دزدی شده بود را ازت میپرسیدند. معمولا هم به جایی نمیرسید. فیلم پلیسی نبود که آخرش همه چی خوب ختم بشود و پلیس دزد را دستگیر کرده باشد و همهی جنسها را پس صاحبش بده که. اولهاش همه شوکه میشدند، دزدی تو این محله، ولی کم کم عادتشان شده بود و اگر کسی میگفت خانهی فلانی را دزد زده، جوابی که میشنیدی این بود که مثلا این بار ۵امش بود. جالبی همهی دزدی ها هم این بود که کسی طوریش نمیشد یا چیزی شکسته نمیشد و جالبتر از آنها هم این بود که به طرز اسرارآمیزی چیزهایی که به سرقت رفته بود سر راه صاحبخانه ظاهر میشد. دزد با شرفی بود به نظر. میرفت یک مدتی استفادهاش را میکرد و بعد پسشان میداد. حتی یک باری این دزد گرامی با کامیون بارها را آورده بود برای صاحبخانه. نه میشد خرش را بگیری که تو دزدی و نه میشد که بگویی نمیخواهمشان. میگفت یک بابایی آمده و اینها را از یک کامیون دیگر بار زده تو این کامیون برای این آدرس. میگفته که دارد اسباب کشی میکند و کامیون بارش خراب شده و حالا این مرد راننده آمده برساندش. هیچ آدرسی هم ازش ندارد که بروی دنبالش. اولها همه رفته بودند انواع و اقسام دزدگیرها و قفل و حصار و زنجیر و اینها به خودشان و خانهاشان آویزان کرده بودند ولی دیگر که دیدند نه اینها اثری دارد و هم این که دزد محله ضرر زیادی نمیرساند از اینها که بی خیال شدند دیگر در خانههایشان را هم قفل نمیکردند. میدانستند اگر دزد بخواهد بیاید دزدی که میآید و قفل در هم جلویش را که نمیگیرد هیچ. از طرفی هم دیگر دزدان هم فکر دزدی تو این منطقه را نمیکنند از بس که شنیدند آنجا دزدی شده. نه چیزی مانده تو خانهها و به خیال خودشان همه هم چهار چشمی مواظبند. آخرش هم ما نفهمیدیم چی به چی بود ولی هر چی بود خوب دزدی بود. یکی از اهالی محل میگفت کار یکی از خود اهالی هستش. این کار را کرده تا از جواهرهای قدیمیاش که تو خانهاش محافظت میکند خیالش در امان باشد. یکی دیگر میگفت اصلا این دزد نیست، این هم یکی از اهالی محل خودمان هست که فعلا به این جا نقل مکان نکرده.

۴ کامنت »
لینکک
آذر ۲۰م, ۱۳۸۸
چند وقتی میشود که خبر شاهنامهی جدید به تصحیح دکتر جنیدی را از میان اهالی کتاب میتوان شنید. این کتاب که به قول خود دکتر پس از سی سال تحقیق نوشته شده است پس از مدت بسیاری انتظار به بازار میآید. قیمت کتاب در حدود ۷۵هزار تومان هست و به شاهنامه خوانها سفارشش میکنم بسیار. چنین چیزهایی کم پیدا میشود.

از اینها که بگذریم و اگر یک کمی سطحیتر نگاه کنیم، تفاوت نسخههای مختلف شاهنامه در تفاوت بعضی از اشعارش هست. یک سری از شعرها در شاهنامههای تصحیح شده نیست و یک سریاشان به کل عوض شدند. ولی آنهایی هم که نیستند و به شناخت بازنگر شاهنامه حذف شدهاند، قسمتیاشان چنان گیرایی دارند و چنان مفاهیم بزرگی را منتقل میکنند که مهم نیست که فردوسی این را گفته باشد یا نه، مهم هم نیست که آیا در جای درست شاهنامه هم آمده باشند یا نه، مهم این هست که با حرکت شاهنامه این اشعار اضافی در طول تاریخ حفظ شده و به دست ما رسیده. اشعاری که بیشتر ما را با فرهنگ ایران کمتر به یاد مانده آشنا میکند.
به نام خداوند خورشید و ماه
که دل را به نامش خرد داد راه
دنبال شاهنامه که میگشتم این سری از ویدیوها را پیدا کردم. ویدیوهایی که به نظر میرسد کشوری به جز ایران آن را تهیه کرده که لهجهاش بیشتر به تاجیکی میخورد. اگر دوست داشتید همهاش را ببینید. داستان رستم و سهراب هست. مطمینا ایرانیان اگر همت به ساختن چنین داستانهایی کنند مطمینا بسی بهتر و بسی زیباتر و حماسیتر به پرده خواهند کشید حماسهسراییهای بزرگ مرد ادب ایران زمین را.
دسته : ادبی, هنری
برچسب : فرهنگ, فردوسی, ویدیو, کتاب, ایران, توران, تاجیک, تاجیکستان, تاریخ, جنیدی, رستم, رستم و سهراب, سهراب, شاه نامه, شاهنامه, شاهنامه جنیدی,
۱۱ کامنت »
لینکک
اسفند ۱۶م, ۱۳۸۷
چند روز و اندی میشود که دارم دنبال یک منبع درست حسابی از شاهنامه روی اینترنت میگردم. ولی چیز خاصی پیدا نکردم. یک سایت اینترنتی هست ولی آنجوری که من چک کردم همهی تیترهای موجود در شاهنامه را ندارد و نمیشود بهش درست حسابی اعتماد کرد. هیچ جایش هم ننوشته که از چه منبعی خودش استفاده کرده برای استفاده. از این سایتهای کتابهای فارسی را هم خیلی گشتم ولی آنها هم مانند بقیه کارهای ایرانیان (البته اکثرشان) کپی پیست همین سایت بود که به صورت فایل سی اچ ام درآورده بودند.

برایم جالب بود که با این همه اهمیتی که این منبع بزرگ زبان فارسی برای ایران و فارسی زبانان نه تنها ایرانی دارد یک مرجع خوب برایش روی اینترنت پیدا نمیشود. حتی توی ایبی یا آمازون هم اگر بخواهید بروید کتابش را بخرید به راحتی نمیتوانید بفهمید که چه نسخهایش را دارید خریداری میکنید. خیلی شانس داشته باشید فقط نسخهی زبان فارسیاش را پیدا کنید.
بهترین منبعی که پیدا کردم این بود که فعلا ازش استفاده میکنم. اگر چیز بهتری داشتید و یا پیدا کردید حتما خبرم بدهید.
شاهنامه در ویکیپدیا
۲ کامنت »
لینکک
دی ۱۳م, ۱۳۸۵
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.
این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید
این کلمات، کلمات آغلزین زیباترین رمان ایرانی است با نام بوف کور که در زادگاه نویسندهاش اجازهی چاپ کامل را ندارد،حتما شما هم آن را خواندهاید ولی اگر نخواندهاید حتما بوف کور را بخوانید ( خیلی سعی کردم که متن کامل را برایتان پیدا کنم، امیدوارم این یکی کامل باشه) و بعدش هم اگر به اینترنت آزاد دسترسی داشتید، میتوانید نقد جدیدی بر بوف کور را که به روایت ناسیونالیسمی آن پرداخته است از اینجا ببینید.
برای من نقد بسیار جالبی بود، متفاوت از نقدهای دیگر و دلنشین برای شنیدن و البته یادآوری خاطرات خواندن کتاب در دورانی که شاید هیچ ازش نفهمیدم هم مزید بر علت شد.
پرم از حس نگفتن
حس دیدن، نشنفتن
پر از حس سکوتم
قلبی فریاد ولی بیداد
پرم از حس رهایی
حس بودن در میانهی جوانی
پرم از همه حسهای فردا
همه تجربههای تلخ آنها
همه اندوه ریشه داده در وجودم
نه انگار که روزی من کوه بودم
همه ابرها را میخراشیدم
همه مردمان را سختراهی مینماییدم
۴ام مهرماه ۱۳۸۴
دسته : ادبی, شعر من
برچسب : فریاد, حس, شعر,
دلم تنگه
ولی همهاش فریاد آهنگه
همهاش نیروی کارآیی
همهاش صدایی زندانی
از درون من گاهی
میزند فریاد که ای شاهین
بنشسته و تنهایی
همه در پی کار خویش
همه در پی منال خویش
۴ام مهرماه ۱۳۸۴
دسته : ادبی, شعر من
برچسب : مهر, دل, شعر,
Bluehost
|