نوشته‌ها با برچسب ‘تجربیات-زندگی’

بدون کامنت »         لینکک Share/Bookmark آذر ۱۹م, ۱۳۸۷

stock market chart 150x150 بالا و پایین %d8%b9%d9%85%d9%88%d9%85%db%8c 2همیشه همه ‌چی داشته، زندگی، سود بانکی‌اتان، سهامتان، تعداد دوستانتان، دفعات رفتن به دستشویی‌ روزانه‌اتان، … هر چیزی که فکرش را بکنید بالا و پایین داشته و دارد و خواهد داشت (تیریت شد مثل نوشته‌های کتاب دینی‌امان)، مهم این است که این بالا و پایینها را چه جوری ببینیم، مهم این است که ازشان چه جوری استفاده کنیم. مهم این است که همیشه وقتی که پایین هستیم بهشان فکر نکنیم و قمارباز نباشیم و همه‌ی آن چیزی را که داریم شرط ببنیدیم که بالاتر برویم، مهم این است که شاید یک روزی از همین خرده بالارفتنهایمان بتوانیم استفاده کنیم و به جاهایی برسیم که فکرش را هم نمی‌کردیم.

(اگر دوست داشتید می‌توانید با مثال آخری همه‌ی این نوشته را در مغز مبارکتان شبیه‌سازی نمایید، نتایج جالبی به دست خواهید آورد.)




۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark آبان ۲۴م, ۱۳۸۶

این چند مدته هر چی بلا بوده از جلو چشمهایم رد شده، ولی همه‌اش به خیر گذشته، برایتان هیچ موقع پیش نیاد


بدون کامنت »         لینکک Share/Bookmark مهر ۱۷م, ۱۳۸۶

بعضی وقتها بعضی چیزها ارزشمندتر از بعضی چیزها نیستند که بخواهی بعضی چیزهای دیگرت را فدای آن بعضی چیزها بکنی، زمان تنها چیزیه که می‌توانه ارزش بعضی چیزها را مشخص کنه.




۲ کامنت »         لینکک Share/Bookmark مهر ۱۳م, ۱۳۸۶

یک نوشته‌ی بلند بالایی نوشتم به نام دموکراسی یعنی تحمل نقدپذیری و به یک سری مسایلی می‌پردازد که اگر تا هفته‌ی دیگر حل نشود حتما منتشرش می‌کنم، و اگر هم تاکنون منتشرش نکردم به خاطر دوستانی بوده که فکر می‌کنم نوشته‌ی من کاملا درباره‌ی آنها نیست و امیدوارم نظرم هم درست باشه.

راستی زدم تو کار فارسی کردن تم، و دارم همه‌ی چیز میزهای این وبلاگ را فارسی می‌کنم، می‌دانم وف هست ولی دوست ندارم محیط ادمین فارسی باشه، چیز جالبی نیست، برای همین فقط به فارسی کردن تم بسنده می‌کنم.




۱۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark بهمن ۷م, ۱۳۸۵

پدران ما خیلی سختی کشیدند،
چندین و چند سال تهمت نجاست ‌شنیدند و راهی نداشتند جز تحمل کردن،
تهمتهایی فراتر از اینها را هم شنیده‌اند، جفاکاری‌هایی بالاتر از این را هم دیده اند، ستم‌های بسیاری را کشیده‌اند اگر که کنون من و تو زرتشتی ماندیم و به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنیم.

حالا نوبت من و تو هست که تحمل کنیم،
شاید این تحمل دیگر دشنام شنیدن نباشد، دیگر ستم کشیدن نباشد، تهمت خوردن نباشد، نجاست نباشد …

ولی نباید برای راحتی خودمان،‌ برای خوشگذراندن ، برای آینده‌ی زیبایمان تمام گذشته‌امان را فراموش کنیم،
حداقل راهشان را ادامه بدهیم و به بچه‌هایمان هم همین را بیاموزانیم.




بدون کامنت »         لینکک Share/Bookmark آذر ۲۵م, ۱۳۸۳

سخت است دیدن بسیاری از چیزها و شنیدن بسیاری از حرفها آن هم از کسانی که برایت نه تماما بگویی تبدیل به الگو شده‌اند بلکه آنها را به عنوان یک فرد موفق قبول کرده‌ای، سخت است اگر بفهمی یکی از عزیزترین دوستانت فکر می‌کند که در لجنزاری گرد‌آمده و دارد برای بیرون آمدن از آن دست و پا می‌زند، لجنزاری که تا قبل از خواندن این مطلب در نظر من گوشه‌ای از بهشت رویایی غیر قابل دسترسی من بود.
شاید هم نباید زیاد به همه خرده گرفت، شاید باید یاد گرفت که بتوانیم نه تنها غمهایمان را بلکه شادیهایمان را با بقیه نیز تقسیم کنیم، به نظر من در تقسیم شادی گوهری است که حتی در پنهان کردن غمهایت نیست.
شاید اگر خوب به زندگی‌امان نگاه کنیم نه تنها زندگی‌امان مملو از جفت ۶ نباشد بلکه سرشار از جفت ۷ ها، جفت ۸ ها و … هم باشد ولی ما که خودمان را انسان تصور
کرده‌ایم قابلیت دیدن جفت ۷ها را از خود گرفته‌ایم.
کاش تمام لجنزارهای دنیا مانند لجنزار فرهاد بود.



© Copyright 2002-2010 Sheida.com , All rights reserved