نوشته‌ها با برچسب ‘دوستی’

۱ کامنت »         لینکک Share/Bookmark دی ۱۶م, ۱۳۸۸

بعد از مدتها یک متنی به دستم رسید. دوستی لطف کرده بود و از نوشته‌ام نقدی نوشته بود و به ایمیلم فرستاده بود. از این جنگولک پنگولکها آمده بود برایم وقتی که بازش کردم. یک فایل تکست بود. یادم رفته که چه جوری می‌شد این خرچنگ قورباغه‌ها تبدیل به فارسی کنم. یادمه جوان که بودیم از فرانت پیج استفاده می‌کردم. حالا یک کاریش باید بکنم.

یادش به خیر، اولین بار بعد از مدتها که به یک ارور جاوایی خوردم بعد از مدتها کار نکردن با جاوا یک جایی ذخیره‌اش کردم. اسکرین شاتش هم مدتی روی دسکتاپم بود. این هم شده تیریپ همان.




۷ کامنت »         لینکک Share/Bookmark مرداد ۱۹م, ۱۳۸۷

یادش به خیر روزهایی که وبلاگستان خیلی ساکت و کم توقع بود.

یادش به خیر روزگاری که لینکدونی درست کردن یکی از هنرهای وبلاگتان به شمار می‌آمد و اگر لینکدونی داشتید کلی اعتبار و آبرو داشتید (لینکدونی یعنی لینک به خبرهای مهم روز و نه بلاگهای همسایه)

یادش به خیر روزهایی که بلاگ‌رولینگ را آشنا شدیم و یادمان داد چه‌جوری دوستانمان را می‌توانیم در کنار وبلاگمان نمایش بدهیم و چه‌ راحت می‌توانستیم از آپدیت شدن وبلاگهایشان با خبر بشویم.

یادش به خیر وبلاگستانی که کوچه‌ای داشت که افتخار می‌کرد (ما هم می‌کردیم) که جز ۵۰۰ وبلاگ برتر لینک شده بود (از آمار بلاگ‌رولینگ)

یادش به خیر آن موقعها وقتی کسی می‌آمد و بلاگ‌رولینگت را نگاه می‌کرد (بلاگ رولینگ : لینک به وبلاگهای دوستانتان) هم‌بازیهای وبلاگیتان را می‌شناخت و ۴ تا وبلاگ جدید هم می‌خواند، نه ادعایی بود برای لینک دادن نه ترسی و نه اعتباری.

یادش به خیر وقتی که لینک می‌دادی، نه برای این بود که پیج‌رنک کسی را بالا ببری بلکه دیگران می‌فهمیدند که شما برای آن وبلاگ ارزش قایلی و نوشته‌هایش را می‌خوانی، برایت هم مهم نبود که کی با این لینکها امتیاز بیشتری بهت بدهد یا این که تو را از وبلاگستان حذف کند، برایت مهم نبود که خواننده بیشتری داشته باشی، می‌نوشتی برای خودت، دل خودت و از افکارت، لینکی هم که می‌دادی تاییدی بود بر دوستی وبلاگیت با دوست جدیدت.

یادش به خیر وبلاگستان توش فارسی نوشتن به همین راحتی‌ها نبود که انواع و اقسام سرویسهای وبلاگی باشند، درست یادم باشد یک پرشین‌بلاگ بود در کنار بلاگ‌اسکای (این آخری هم که هر از چند گاهی درش را تخته می‌کرد ) چند وقت بعدش ام‌تی آمد و کمی‌ بعدتر وردپرس، وردپرس فارسی هم به همت جمعی از وبلاگنویسان روی وردپرس دات کام شکل گرفت و بعدا وردپرس فارسی جداگانه هم سایت دار شد و فعالیت کرد، به همین‌گونه بود برای بلاگ‌اسپات هم.

یادش به خیر هیجان نوشتن توی وردپرس، کنده شدن از ان پی اچ پی نیوک بی‌همه‌چیز پر از سوراخ و نوشتن تو جایی راحت، که به قول مانی تنها برای این ساخته شده که یک بار بنویسند و هزار بار بخوانند.

یادش به خیر تبدیل پی اچ پی نیوک به سی پی جی نیوک، بعد به مامبو و بعدا به زوپس، که بتوانی به راحتی نوشته‌هایت را منتقل کنی و آن چند خطی را که نوشته‌ بودی و یادگاری‌ای بود از دوران جوزدگی وبلاگنویسی‌ات برایت تا همیشه بماند.

یادش به خیر وردپرس دات کام که خیلی‌ها را از هاستینگهای درپیت ایرانی رهانید و به رایگان وردپرس در خدمتمان گذاشت.

یادش به خیر آمدن اولین پادکستها، گوش دادن و داونلود کردنشان به چه بدبختی، رادیوها و …

یادش به خیر اولین بازی‌های وبلاگی، بازی شب یلدا …

یادش به خیر وبهای ۲ که آمدند و ماندند (از خوشمزه بگیر تا این آخریش که فرندفید بود)

بعد از این همه مدت وبلاگستانی داریم استوار و پر از محتوی، از آن پستهای آبکی ۵ سال پیش خبری نیست، آنهایی هم که ادعای پدربزرگ وبلاگ‌نویسی ایرانی بودند دیگر اعتباری ندارند (حتما می‌دانید کی را می‌گویم).

عیبی ندارد اگر وبلاگمان ترجمه‌ی عینی خیلی از نوشته‌های انگلیسی زبان وبلاگهای دیگر باشد، با این که بنده کلی مخالفم و بهتر می‌دانم که به جای ترجمه کردن به آموزش زبان پرداخته شود (عین همین بحث درباره ویکی‌پدیا) ولی مثل این که امروزه این نوع نوشتنها خواننده زیاد دارد.

عیبی ندارد که اگر یکی از دوستانت بیاید و بهت بگوید لینک وبلاگت را از وبلاگ معروفی دیده و بعدا فهمیده که دهه (با کسره‌ی د بخوانید) این را تو می‌نویسی و کلی حال کرده.

عیبی هم ندارد که چیزهایی را از کسانی که چندین وقت وبلاگ می‌نوشتند یاد بگیریم و بعدا حتی از آنها بهتر بنویسیم.

کاش همه‌ی اینها و خیلی چیزهای دیگر را گاه گاهی در پساپرده‌ی ذهنمان داشته باشیم، مرورشان کنیم، یادمان نرود چی بودیم و چی شدیم، وبلاگمان برای چه این همه محبوب شد، چرا این همه خواننده پیدا کردیم، یادمان باشد که وبلاگ نمی‌نویسیم که امتیازمان بالا برود و یا قله‌ای را فتح کنیم، وبلاگ می‌نویسیم چون دوست داریم، راحت‌تر حرفهایمان را می‌زنیم، بسیاری از موانع نوشتاری و شنیدنی را بر سر راه نمی‌بینیم.


بدون کامنت »         لینکک Share/Bookmark فروردین ۲۶م, ۱۳۸۳

دوستی

را کاش می‌شد دید

و نه تنها در خاطر ،

شبهی از آن را در دل داشت

کاش دوست

آن را می‌چید

و گاز می‌زد از سیب آن

گر زندگانی سیبی است

که من و تو ، در مسابقه برای

گاز زدن آن هستیم

دوستی ، هسته‌ی آن است

که اگر زدی گازش

نه تنها از بینش نمی‌بری

بلکه دیگر زندگانی را نتوانی گاز زدن

چون که دندانت را از دست دادی

کاش بودی و گاز می‌زدی

تمام زندگانی‌ام را

تا می‌رسیدی به هسته‌اش

و می‌دیدی که دوستی‌ای که بود در آن میان

چیزی نیست که بخواهی بدهیش به باد

نه ، نه

تو آن نیستی که من داشتم به یاد

شاید تو با همان گاز اول

نه تنها تمام زندگانی را گاز زدی

بلکه همراه آن ، هسته ها را نیز با خود

در مجاری گوارشی‌ات به گردش درآوردی

سیب من تقدیم تو ،

هر جه خواهی کن با او

هر چه خواهی کرده‌ای

بیشتر نیز هم

و لیکن

ندیدم که حتی بفهمی که

سیب زندگانی من هسته ای نیز داشت

هسته‌ای زیبا

و اگر خوردیش ، نوش جان

و حتی حس نکردیش ، باز هم مال تو

می‌شود آیا آن را حس نکنی ؟

سیب زندگانیم تقدیم تو باد

و تمام هسته هایش

و گر دورش اندازی

بدان که باغبانی پیدا خواهد شد که

هسته ها را دریابد و آن‌چنان که در یابد

باغی پر کند ز سیب

همه‌اش گاز زده

توسط کبوترهای عاشق

همه‌اش کرم خورده

به دست کرم‌های سیب

و لیکن تنها هسته‌هایش مانده

و همان هست که باعث می‌شود

من دوباره پا بگیرم

می‌دانم که گر سیبی تقدیم تو کنند،

همه اش را می‌خوری ولی نه هسته‌هایش را

باز هم،

سیب زندگانیم تقدیم تو باد

۲۲ فروردین ۱۳۸۳

ساعت ۱۴:۱۰ سر کلاس ریشه‌های انقلاب اسلامی





© Copyright 2002-2010 Sheida.com , All rights reserved