نوشته‌ها با برچسب ‘عمومی’

۳ کامنت »         لینکک Share/Bookmark بهمن ۱۲م, ۱۳۸۶

100350826 d2a95b3366 t جشن سده ی زرتشتیان %d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c 2یادمه همیشه دوشت داشتم که وقتی که جشن سده را می‌سوزانند آتشش سرمای اطراف ما را هر چه بیشتر دور کند و جشن سده‌هایی برایم خاطره انگیز می‌شد که روز قبلش هم برف آمده باشه، وقتی که برف می‌آمد و آن آتش بزرگ را روشن می‌کردند به راحتی می‌توانستید شاهد آب شدن برفها در کنار زمین باشید و گرمای آتش را در درون خودتان بیشتر حس کنید .
امسال هم جشن سده ای که برگزار شده مثل دوران بچگی هایمان توی همان مارکار تهرانپارس بوده و با همان برف آمدن جذاب کردنی تر شده بوده.
از چند سال پیش که بحث ملی شدن این جشن مطرح شده بود مراسم از مارکار به کوشک ورجاوند برده شده بود و غیر از زرتشتیان دیگر اقوام و گروهها هم به عنوان باشندگان در جشن حضور می یافتند، جشنهایی که دیگر به مختلط شدن با دیگران آن چنان صمیمیت و صفای همیشگی را در جمع احساس نمی کردی و حتی 101195968 6932a7cb48 m جشن سده ی زرتشتیان %d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa%db%8c 2مشکلاتی هم گاهی پیش می آمد.
نمی دانم چه اصراریه که جشنهای سده، مهرگان را به مانند نوروز جشن ملی اعلام می کنند، وقتی که مراسم جشن سده به خاطر همپوشانی با یکی از تعطیلی های مذهبی سال پیش برگزار نشد و در تقویم رسمی هم تعطیل که نیستند که هیچ این روزها حتی نامی هم از آنها برده نمی شود، از طرفی هم چند نفری اصرار دارند که این جشنها ملی است و به هیچ قوم و مذهبی وابسته نیست، و بنده هم هر چه تلاش در جهت بی طرف نمودن این مدخل ویکی پدیا نمودم که مباحث مربوط به زرتشتیان هم در آن اضافه شود نمی دانم چرا هر بار کسی آمد و آن را برگرداند به حالت اول، آخر این کسانی که در ویکی پدیا ازشان نام برده شده هیچ کدامشان آدم مهمی نیستند که شما بیایید و بنا به نظرات آنها یک مدخل در ویکی پدیا باز کنید و به سلیقه ی خودتان جشن را تفسیر کنید.

در آخر هم لینکهایی می گذارم به فارسی و انگلیسی که بیشتر با این جشن و پیشینه اش آشنا بشوید، امیدوارم هر کسی به هر مناسبتی که خواست بتواند شادی بکند و برای ابراز شادی و برگزاری جشن (چه ملی و چه غیر ملی) نیازی به اجازه از کسی و یا شرکت در مراسمی که توسط عده ای خاص برگزار می شود و در آن محفل زیاد گرامی شمرده نمی شود نداشته باشد.




۵ کامنت »         لینکک Share/Bookmark دی ۵م, ۱۳۸۶

برگزار کردن یلدا آن هم در شهری که خیلی از مردمش توی فکر جشنهای دیگرشان هستند خیلی چیز جالبی از آب در می آید، جالب تر از آن اینه که اگر بفهمی که یلدایی که داری برگزار می کنی توسط یک عده دیگر هم داره برگزار می شه که نه ایرانی هستند نه به فارسی حرف می زنند و نه اصلا می دانند یلدا چیه و از کجا آمده ولی برگزارش می کنند، این عده که به نظر من کار بسیار جالبی هم می کنند وب سایتی دارند به نام فانوس جادویی و بدی قضیه اینه که اصلا هیچ اطلاعی درباره ی اینکه چنین جشنی در ایران باستان برگزار می شده و ایرانیان هنوز هم این جشن را می گیرند ندارند که یکی از نشانه های کم کاری ایرانیان در زمینه ی فرهنگی اشانه، به جای این که دنبال شناساندن فرهنگ ایران و ایرانی به بقیه باشیم و بتوانیم تصویر مثبتی از خودمان توی دنیا نمایش بدهیم دنبال این هستیم که چه جوری یک پارتی برگزار کنیم و چه جوری تمام بلیتهای یک کنسرت را بفروشیم و چه جوری پولی از هموطنانمان به جیب بزنیم، اینها چیزهایی هستش که همه اتان اگر کمی با کارهای فرهنگی ایرانیان خارج آشنا باشید باهاش درگیرید.

سایت فانوس جادویی، (ترجمه رسمی اش می شود فانوس اسرارآمیز) طبق گفته ی برگزارکننده اش که در اخبار صبح گفت هدفش جشن گرفتن بلندترین شب سال و پیروزی نور بر تاریکی هستش (دراز شدن روز در مقابل شب) و تنها حرکتی که می کنند روشن کردن و ساختن فانوسهای دست ساز و فرستادن به هوای آنهاست، ایده ی بسیار جالبی است و کلی هم مفرح، فرصت نشد که امسال شرکت کنم در این برنامه ولی به نظر من وظیفهی تشکلهای دانشجویی مانند کلوب ایرانیان اس اف یو و یوبی سی هستش که برای شناختن فرهنگ ایرانیان، حداقل در این راه گام بردارند و به همکاری با فانوس جادویی سالهای دیگر این مراسم را بزرگتر و بهتر برگزار کنند.solstice map یلدا %d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c

البته این مراسم در وبلاگستان حال و هوای دیگری داشت و دارد، هر ساله به رسم بیدار ماندن شب یلدا و برای سرگرمی نویسندگان وبلاگ و خوانندگان آن بازی هایی راه می افتاده که امسال هم بازی راه افتاده بازی ای است به نام بازی گیکی و از من توسط دوستان برگری و میلادی خودم دعوت شده که شرکت کنم.

برای شرکت باید ۵ تا از آرزوهای گیکی خودم را بنویسم (البته با کمی جنبه ی طنز) ، اولا بنده نه گیک هستم نه آرزو دارم ، همه اش امیده ولی خوب صرف بازی کردن هم که شده این ۵ تا را از ما داشته باشید

  1. شرایطی را تصور کنید که هیچی نه کپی راست داشته باشه نه کپی چپ، بسیار دنیای باحالی خواهد شد و همه با همه چیز خوش خواهند بود و دیگر کسی نباید دنبال داونلودغیرقانونی بگردد و تازه نویسنده نه تنها از شما پول نمی گیرند برای دیدن ، شنیدن و یا خواندن تولیداتشان به شما پول هم می دهد
  2. دوست داشتم جوری باشد که انسانها بتوانند انتخاب کنند که تو چه زمانی زندگی کنند ولی نتوانند از زمانی به زمان دیگر تغییر زمان بدهند
  3. زمانه ای می شد که هر چیزی را که تصورش را می کردید خودش نوشته می شد یا تبدیل به یک نرم افزار می شد و شما تنها وظیفه ی فکر کردنش را داشتید و هر چی بهتر فکر می کردید نتیجه بهتری می گرفتید
  4. و آخر کار هم دوست داشتم جوری باشه که هر کسی برای خودش یک چیزی داشته باشه، یک فیس بوک، یک ارکات، یک خانه، یک دنیا که خودش درباره همه شرایطش تصمیم بگیره و خودش هم توش زندگی کنه، و …

اگر هم دعوتی باشه من دعوت می کنم از دوستانی که دعوت نشدند و این نوشته را می خوانند و دستی در نوشتن دارند بنویسند و به من هم خبر بدهند که آرزوهایشان چیه


۲ کامنت »         لینکک Share/Bookmark آذر ۱۹م, ۱۳۸۶

این شعر را در وب سایت انجمن زرتشتیان اله آباد یزد پیدا کردم، برای این که مطمین بودم که با لینک دادن به این سایت پهنای باندش تمام می‌شه و خیلی‌ها مشتاق شنیدنش هستند داونلودش کردم و این‌جا می‌گذارم برای شنیده شدن،‌ شعریه که برای غم از دست دادن و خاطره‌ی یک مادربزرگ زرتشتی سروده و اجرا شده، که به نوبه‌ی خودم تقدیمش می‌کنم به همه مادربزرگها (من که کاره‌ای نیستم توش ولی خوب تقدیمش می‌کنم)

اگر خواستید می‌توانید از این‌جا هم داونلودش کنید : پرشین گیگ

این هم توضیح بدون دست خوردگی سایت مربوطه : ”

آهنگ مادربزرگ

این موسیقی در وصف شیرین دولت جاماسبی توسط امید کاجیان سروده شده است و با آهنگ و صدای آرامیک یعقوبی توسط خود ایشان ضبط شده است




۲ کامنت »         لینکک Share/Bookmark آذر ۱۲م, ۱۳۸۶

چه طوری بود وقتی تو کتابهای تاریخمان می‌خواندیم که تو زمان کدام‌ شاه بود که معاهده‌ی ترکمانچای امضا شد و قسمتی از ایران به بیگانگان واگذار شد و چه قدر دلمان می‌سوخت که قسمتی از ایران از دست رفته و می‌گفتیم که دیگر این نوع چیزها تکرار نمی‌شود ، چه طوری بود که فکر می کردیم تنها آن موقعها بوده که می‌توانسته یک هم‌چنین مسایلی پیش بیاید و توی زمانه‌ی نظم نوین جهانی و هنگامه‌ای که همه چیزها با گفتگو حل می‌شود و دیگر قدرت نظامی حرفی برای گفتن آن‌چنان ندارد، بعید به نظرمان می‌رسید که این مسایل پیش بیاید، وقتی هم به مردمان آن زمان فکر می‌کردم با خودم می‌گفتم بعد از چندین سده عقب ماندن از جهان و نداشتن تجهیزات جدید و داشتن حکامی که تنها به فکر خود بوده‌اند توقع دیگری از آنها نمی‌توان داشت،‌ با این همه حسشان را می‌توانستم درک کنم وقتی که قسمتی از خاک وطنشان می‌خواست ازش جدا می شد و کاری نمی‌توانستند بکنند.

مردمانی که آنزمان اینها را تحمل کردند امکاناتی مانند امکانات اکنون ما نداشتند و نمی دانم شاید حتی سالها پس از جدایی قسمتی از ایران اخبارش را می فهمیدند و دیگر کاری ازشان بر نمی آمد.
ولی تو زمانه‌ای که با آغاز عصر اطلاعات و اینترنت همراه بوده و همه‌ی اطلاعات به راحتی دیدن برج آزادی هنگام ورود به فرودگاه مهرآباد، می‌تواند در دسترسی همگان قرار بگیرد و تنها قدرت اقتصادی است که می‌تواند تضمین‌کننده‌ی ثبات و آینده‌ی مملکتی باشد، بحث جدا شدن قسمتی از خاک و یا آب وطن تحمل کردنش بسیار سخت است .
مردمانی که سده های قبل تحملش کردند به این فکر نبودند که ممکن است یک هم‌چنین اتفاقی هم دوباره بیفتد و کسانی به راحتی قسمتی از خاک و آب این مملکت را ببخشند و تنها حسرتش برای ما بماند،‌ اگر این فکرها را می‌کردند یک کمی هم تلاش برای درست کردن ریشه‌های فرهنگی این آب و خاک می‌کردند که بعدها به راحتی نتوان این گونه همه چیز را بخشید و رفت.

نسل بعدی ما هم که اینها را بخواند و ببیند که نسل ما نه تنها نتوانست برای ایران در دنیا افتخار و شکوه بیافریند ، قسمتی از ایران را هم واگذار کرد ، آنها هم با خودشان فکر خواهند کرد که دیگر زمانه عوض شده و به راحتی دیگر نمی‌توان از این مسایل را متصور شد و نمی‌دانند که اگر نسل این زمانه به بررسی اصول و ریشه‌ی این مشکل نپرداخته باشد و آن را حل نکرده باشد کماکان از این مسایل برای ایران قابل پیش آمدن است.

ویژگی قراردادی که گذشتگان ما امضا کردند این بود که قسمتی از ایران بعد از مدتی جدایی بهش برمی‌گردد، درست است که این گونه نشد ولی دولتمردان آن موقع کار خودشان را خوب انجام دادند و اگر تضعیف ایران در عرصه‌ی بین‌المللی نبود برگشتن قسمت جدا شده هم به ایران بعید نبود، همان گونه که چینی‌ها اصرار به یکی شدن تایوان با آنها دارند، با این که تایوان یکی از کشورهای سازمان ملل است و حتی رییس جمهور هم دارد.

امیدواری‌ای که نور اندک امیدی درش می‌بینم ولی امیدوارم مشکلاتی که پیشینیان نه چندان دور ما درگیرشان بودند برای کشور ما دیگر پیش نیاید و ایرانی که اکنون به این کوچکی شده دیگر از این کوچکتر نشود.

ترکمانچای در ویکی پدیا
گلستان در ویکی پدیا
بحرین و واگذاری آن




۲ کامنت »         لینکک Share/Bookmark آذر ۵م, ۱۳۸۶

چند وقت پیش ایمیلی دریافت کردم که از نویسنده‌ی وبلاگ زهرا اچ بی بود، با این که زیاد وبلاگش را نمی‌خوانم ولی به نظر وبلاگ پرخواننده‌ای می‌آید، و مطمینا هم هست، محتوای نامه چیزی نبود جز تبلیغات و عضویت در سایتی که به سبب عضو شدن شما به ایشان پولی می‌رسید، ایمیلش را هنوز هم دارم.

کی می‌خواهیم از این روشها برای کسب درآمد دست برداریم، هر از چند گاهی یک هم‌چین ایمیلهایی برایم می‌آید. چون برایم خیلی دور از ذهن بود که او هم هم‌چین کاری بکند ایشان را که مثال زدم. من که می‌گویم اگر هم می‌خواهید کسی با ارجاع دادن به شما در سایتی ثبت نام کند بهتر است که مثل من در وبلاگتان لینکی بگذارید و از دوستانتان بخواهید برای عضو شدن لینک را کلیک کنند و به همه گله‌ای ایمیل نفرستید که اعتبار خودتان را پایین می‌آورید.

پی نوشت : شایسته ترجمه فارسی حلال می‌شود




بدون کامنت »         لینکک Share/Bookmark آبان ۸م, ۱۳۸۶

یکی از ویژگی مشکلات فنی سایتها اینه که باعث می‌شه حسابهای کاربری مسدود شده‌ی قبلی‌اشان را مجددا فعال کنند و کاربران قبلی ازش استفاده کنند.
خواندن ادامه‌ی متن »


۷ کامنت »         لینکک Share/Bookmark مهر ۳۰م, ۱۳۸۶

گفتم شاید بد نباشد لیستی از ایرانیانی که داخل دیگ هستند جمع آوری کنم و موقعی که لازم باشه به یک مطلبی رای بدهیم دوستانمان هم باخبر بشوند و آنها هم رای بدهند و یک کمی هم صدای ایرانیان را به گوش جهانیان برسانیم.

ایده‌اش از این جا آمد که دیدم این لینک تنها ۶ تا رای آورده که بسی ضایع بود، شما هم اگر عضو بودید و دوست داشتید لینکتان در این‌جا بیاید، با کامنت من را خبر کنید و اگر هم به این خبر رای نداده‌اید بدهید که دیره.




Bluehost


© Copyright 2002-2010 Sheida.com , All rights reserved